جستجو

«خبرشمال» به مناسبت هفته میراث فرهنگی گزارش می‌دهد؛
 
تلاش برای زنده نگهداشتن گذشته با دستان بسته
 
 
 

مائده مطهری‌زاده /


هفته میراث فرهنگی در ایران همه ساله از 28 اردیبهشت، مقارن با 18 می (روز جهانی موزه) آغاز می‌شود.
در این هفته، همه چیز رنگ و بوی گذشته، فرهنگ و تاریخ به خود می‌گیرد و به غیر از دوستداران میراث فرهنگی، حتی آنها که کمترین اعتنایی در هفته‌های گذشته به این بخش از خود نشان نمی‌دادند، با ژست‌های دوستدار میراث فرهنگی سعی می‌کنند خود را عاشق تاریخ و یادگاران گذشتگان نشان دهند.
فرقی نمی‌کند، کوچک باشیم یا بزرگ، مرد باشیم یا زن، وقتی پای دیدن آلبوم‌‎های خانوادگی به محافل‌مان باز می‌شود، همه برای دیدن آن سر و دست می‌شکنند! و این عشق به مشاهده روزهای خوش و ناخوش و تلخ و شیرین زندگی، همیشه تاریخ با آدمیان همراه بوده، زیرا اساسا این نگاه به گذشته است که باعث می‌شود ببینیم از کجا و چگونه آغاز کرده‌ایم و چطور به این نقطه رسیده‌ایم و در واقع مشاهده روزهای گذشته، علاوه بر حلاوت خاصی که برای همگان دارد، به نوعی نقشه راه آینده است. میراث فرهنگی، نیز در هر کشوری، حُسن همان آلبوم عکسی را دارد که در هر خانه‌ای یک یا چندتا از آنها یافت می‌شود که اعضای خانواده، گاهی که دلتنگ می‌شوند و دلشان هوای گذشته‌ها را می‌کند و یا در زمانی که یکی از اقوام و دوستان دور یا نزدیک میهمان خانه شان می‌‎شود، سعی می‌کنند، دل‌ها و دیدگان خود و میهمانان را به ضیافت گذشته‌ها ببرند و اینگونه است که میراث گذشتگان نیز همچون آلبوم‌های عکس، به طرز شگفت‌انگیزی محبوب و دوست‌داشتنی هستند.

*بی‌تدبیری و سوء مدیریت، پاشنه آشیل میراث فرهنگی
اما متاسفانه در ایران، قبل از عمل فرسایش (توسط باد و باران و آفتاب) و صدمات ناشی از بلایای طبیعی بر پیکره این آثار، سهل‌انگاری‌ها و سوءتدبیرهای مدیران و مسئولان مربوطه است که راه را بر ادامه حیات این میراث جاودانه سد می‌کند.
منظور این جمله کاملا روشن و واضح است! وقتی تدبیری برای مرمت و مقاوم‌سازی آثار و ابنیه تاریخی از سوی مسئولان امر نباشد، چگونه می‌توان انتظار داشت باد و باران و آفتاب یا سیل و زلزله از خیر فرسایش و تخریب یک اثر تاریخی و باستانی بگذرند؟!
ما متاسفانه در کشوری زندگی می‌کنیم که علیرغم تاریخ کهن و پرافتخارش، فی‌ذاته کمترین توجهی به میراث فرهنگی آن نمی‌شود و همین بی‌توجهی و بی‌اعتنا بودن به میراث گذشتگان است که آینده ما را مبهم و گاه تیره و تار می‌سازد!

*مازندران با تاریخی کهن
مازندران نیز به عنوان سرزمینی کهن، همواره مورد توجه باستان‌شناسان و تاریخ‌دانان و ... بوده است و نتایج کاوش‌های باستان‌شناسی در شرق و غرب آن نشان از آن دارد که ما با سرزمینی پر از تاریخ و افتخار روبرو هستیم که اندکی سهل‌انگاری نسبت به آن، به راحتی می‌تواند آثار فکری و فرهنگی آن را نابود کند.
از سایت باستان‌شناسی گوهرتپه بهشهر در شرق تا پیدا شدن جام زرین کلاردشت در غرب استان، همگی نشان از تاریخ کهن این سرزمین و دیرینگی زندگی در این سرزمین سرسبز و زرخیز دارد، اما متاسفانه گاه از این سو و آن سو اخبار نگران‌کننده‌ای از عدم مواظبت و صیانت از این میراث به گوش می‌رسد که هر انسان دوستدار تاریخ و فرهنگی را آزرده‌خاطر
می‌کند.
*مشکلات نگهداری، مرمت و مقاوم سازی ابنیه تاریخی توسط میراث فرهنگی
وضعیت میراث فرهنگی و ابنیه و اماکن تاریخی – فرهنگی در مازندران تا حدودی تابعی از این وضعیت در سایر استان‌های کشور است و از آنجا که عمدتا وقتی پای مرمت و مقاوم‌سازی این اماکن و ابنیه مطرح می‌شود، بحث کمبود اعتبارات و اولویت‌ها به میان کشیده می‌شود، مدیران میراث فرهنگی نیز هر قدر مدیر و مسئول باشند از عهده حجم وسیع خرابی‌ها و سرعت فرسایش‌ها برنخواهند آمد.
البته این تازه یک مانع از هزاران موانع، پیش پای مسئولان میراث فرهنگی برای نگهداشت و صیانت از از آثار برجای مانده از پیشینیان است و مشکل دیگری که در این زمینه، وجود دارد، موازی‌کاری‌هایی است که بعضا به حربه‌های مختلف، نفس آثار تاریخی را به شماره می‌اندازد.

*وقف و توقف حیات میراث فرهنگی در بابل
بابلی‌ها، خانه (حسینیه) خلیلیان بابل را که اکنون جز نامی از آن به یادگار نمانده است از دیرباز به خوبی می‌شناختند اما آشنایی غیربابلی‌ها با این حسینیه، درست به زمانی بازمی‌گردد که اخبار تلخ تخریب و قبل از آن آسیب‌دیدگی‌های جدی آن، به خوراک اصلی خبرگزاری‌ها و سایت‌ها و مطبوعات مازندران تبدیل شده بود.
اوضاع از این قرار بود که اداره اوقاف بابل، بدون صلاحدید و مشورت و اساسا کسب مجوزی از اداره میراث فرهنگی این شهرستان، اقدام به تخریب این حسینیه عهد قجر می‌کند با این توجیه که « کارِ حسینیه از کار گذشته و آسیب‌دیدگی‌ها آنقدر جدی است که عنقریب این حسینیه را روی سر مردم هوار می‌کند و ما برای نجات جان شهروندان اقدام به تخریب این بنا کردیم!
حالا اینکه اساسا مسئول اصلی حفظ و نجات جان شهروندان در پی سقوط یک بنای تاریخی با کدام اداره بوده است که خود موضوع دیگری است اما سوال اصلی اینجاست که چگونه اداره اوقاف شهرستان موفق می‌شود به رغم مخالفت‌های آشکار اداره میراث فرهنگی بابل، دست به چنین کاری بزند؟!
*موزه‌ یا حوزه علمیه مسئله
 این است؟!
مدتی پیش نیز، فقط چند روز مانده به روز جهانی موزه، «موزه مردم‌شناسی بابل» معروف به گنجینه بابل نیز به علت وقفی بودن تعطیل می‌شود و براساس دستور قضایی حکم تخلیه این موزه به علت وقفی بودن صادر می‌‎شود.
به گفته جعفریان رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری بابل، این حکم در تاریخ 13 اردیبهشت به این نهاد فرهنگی ابلاغ شد و قطعی است.
رئیس اداره اوقاف و امور خیریه بابل نیز در این باره می‌گوید: موزه کنونی بابل در مکانی ساخته شد که در سال ۱۲۵۵ هجری قمری یعنی ۱۸۵ سال پیش توسط مرحوم عبدالقادر به عنوان مکان حوزه علمیه قادریه وقف شد.
رئیس اداره اوقاف و امور خیریه بابل ادامه داد: هرچند حکم تخلیه این موزه، قطعی شده است اما مصمم هستیم با تعامل با میراث فرهنگی این مشکل را برطرف کنیم. برزگر افزود: میراث فرهنگی چند سالی است که اجاره این مکان وقفی را پرداخت نمی‌کند. موزه بابل وقف حوزه علمیه است و عواید آن باید باید براساس نیات واقف در این راه خرج شود.
رئیس میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری بابل نیز در پاسخ گفت: این اداره آمادگی کامل برای تمدید قرارداد اجاره مطابق عرف و قانون و برای حفظ این بنا تاریخی که به عنوان موزه شهرستان بابل است را دارد و به همین منظور در سال‌های قبل مبلغ 20 میلیون ریال به عنوان علی‌الحساب پرداخت شد و از طرف دیگر در این سال‌ها برای صرف نگهداری، تجهیز و مرمت این بنا هزینه‌های زیادی شد و در صورت اجرای حکم، همه آثار تاریخی این موزه به انبار اداره‌کل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان منتقل می‌شود.
اما سوال اصلی اینجاست که چطور شد اداره اوقاف شهرستان بابل از پسِ اینهمه سال به یاد وقفی بودن این بنا افتاد و حتی اگر هم اینگونه بوده است، این شکل از پیگیری ماجرا و ورود دستگاه قضا برای صدور حکم تخلیه تنها موزه مردم‌شناسی مازندران که از جمله اعتبارات فرهنگی این دیار بوده است نیز چندان خوشایند و پسندیده به نظر نمی‌رسد!
و این تنها مشتی نمونه خروارها مانع بر سر راه حیات میراث فرهنگی نه در بابل و نه در مازندران که در ایران است و به آمدن و رفتن آدم‌ها نیز کمترین ارتباطی ندارد و از آنجا که زیرساخت‌ها و قوانین برای پاسداشت میراث گذشتگان کم جان و کم توان است، مدیران و مسئولان میراث فرهنگی هر قدر هم که کلام‌شان نافذ و دستورات‌شان قاطع باشد نمی‌توانند از پسِ این همه مکافات و مشکلات بر سر راه جاودانگی میراث فرهنگی
برآیند!

*سخن پایانی
البته هنوز هم می‌توانیم خوشحال و خوشوقت باشیم از اینکه بالاخره هفته میراث فرهنگی می‌تواند گردی و غباری از سر و روی آثار تاریخی و باستانی‌مان پاک کند با این امید که شاید در ادامه روند موجود که اصلا در خور و شایسته ایران کهن با آنهمه تاریخ پرافتخار نیست، توقفی ایجاد شده و قطار پاسداری و صیانت از میراث فرهنگی، روی ریل اصلی خود قرار بگیرد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی