جستجو

«خبرشمال» به دلیل فاجعه ای به نام «روز ملی مازندران»، می‌خواهد از فرهنگ بگوید اما...!
 
از چه بگویم که همچنان؛
«درد، نام مستعار من است»
 
 
 

/هومن حکیمی


اشاره: دیروز مثلا روز ملی مازندران بود اما خبری نبود. به خیلی‌ها که تبریک می‌گفتی، تعجب می‌کردند. اغلب مسئولان هم که معمولا در این موارد، سریع برای گرفتن عکس در مراسم حاضر می‌شدند هم نبودند و خبر نداشتند. به یک دلیل ساده؛ چون اصلا مراسم خاصی برگزار نشد...
*انتظار داری چه چیزی از جیب من درآد؟
با یکی از فعالان فرهنگی استان درباره اینکه چرا روز ملی مازندران بی سر و صدا گذشت، حرف می‌زدم. به نکته‌های جالبی اشاره کرد. گفت که در مازندران، عده‌ای این روز را به‌عنوان روز ورود علویان به مازندران منظور کرده‌اند و عده‌ای دیگر، آن را آغاز ماه تبری و روز پرتاب تیر توسط «آرش». گفت؛ روزی که دولتی بشود و نه مردمی، و حتی در تقویم درج و ثبت نشده باشد، طبیعی‌ست که کسی آن را مهم فرض نکند و... .
این، البته تنها گوشه‌ای از شمایل و وضعیت فرهنگی در ایران و مازندران است.
*درد اصلیت اینه که تو همدرد نداری
شما الآن در فضای مجازی می‌بینی که در شیراز چه فضاحتی برای دومین بار درباره نصب بنرهای مناسبتی، رخ داده است. خیلی‌هایمان هم این مسأله را دست‌آویز شوخی و نقد قرار داده‌ایم که خب طبیعی هم هست اما در مازندران، به مسأله روز ملی مازندران نگاه کنید؛ این، جای شوخی و انتقاد ندارد؟
در شیراز، حتما آنهایی که مسئولیت داشتند و دارند که یک کار ساده مثل طراحی و چاپ و نصب بنرها را انجام بدهند، این کاره نبودند و دانشش و تخصصش را نداشته‌اند؛ یعنی در حوزه فرهنگ و هنر ما، خیلی‌ها سر جایشان نیستند و آدم‌های اشتباهی‌اند. در مازندران و گیلان و گلستان هم همین‌طور است. در گلستان، مدیرکلش، آمار اشتباهی درباره کتاب می‌دهد، در گیلان، سایت اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی که طبعا اصلی‌ترین مرجع خبرسازی و خبررسانی حوزه فرهنگ استان است، معمولا ده روز یک‌بار و به شکل باسمه‌ای و زورکی، یک خبر باسمه‌ای را بر روی سایت بارگذاری می‌کند. در مازندران هم که هنوز خودمان نمی‌دانیم تکلیفمان با روز ملی مازندران چیست و هیج کاری نکرده و بدون اینکه برای قبل و بعدش برنامه‌ای داشته باشیم، فقط پزش را می‌دهیم!
درد اصلی ما در فرهنگ این است که همدرد نداریم.
*چشام خشک شد، یه‌کم بهم اشک بده ایزد
من نمی‌توانم، دلم نمی‌آید که الآن، اینجای متن و درحالی‌که به من برخورده است که اهالی مثلا فرهنگی مازندران -که هرکدامشان هم کلی ادعا دارند- نه از روز ملی چیزی می‌دانند و نه از هویت تاریخی و اصالت فرهنگی و نه درباره برنامه‌ریزی، لحظه‌ای فکر می‌کنند، و فقط حرف می‌زنند، صدمه زده‌اند به ملیت و مازندران و به شعورمان.
حالا مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان را خطاب قرار بدهم. چرا؟ چون در چند مکالمه نسبتا مفصل با او و رصد رفتارش، تقریبا دریافته‌ام که آدم اصیل و موثری‌ست و حالا هم که برنامه‌های متنوعش را درباره کتاب در نزدیکی هفته کتابخوانی اعلام کرده و به درستی، دولتی شدن روز مازندران را آفت دانسته، بیشتر معذبم که او را در ماجرای روز ملی مازندران مورد انتقاد قرار بدهم اما؛
آقای مدیرکل؛ لطفا هر چه زودتر این آدم‌های غرغرو و منفعت‌طلب و کوتوله را که اشتباهی به حوزه فرهنگ و هنر آمده‌اند و دارند مثل موریانه، اصالت و تاریخ و هویت‌مان را می‌جوند و ویران می‌کنند، از حوزه فرهنگی دور کنید. اصلا پرتشان کنید به زباله‌دان تاریخ و اگر به خاطر وجهه شخصیتی و ادبی‌تان، معذورید از پرتاب کردنشان، این وظیفه را به من و هم‌قطاران و دوستان فرهنگی‌ام واگذار کنید؛ قول می‌دهم که به سریع‌ترین و بهترین حالت ممکن، این کار را انجام بدهیم؛ قبل از اینکه فرهنگ‌مان، دریاچه ارومیه بشود.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی