جستجو

تحلیل خبر شمال از اظهارات نماینده رشت در باره الحاق دو شهر رامسر و تنکابن
 به گیلان و هم رایی برخی نمایندگان مازندران با این پیشنهاد
 
کوچک شدیم چون بزرگ نداشتیم!
 
 
 

از آخرین تقسیمات کشوری بزرگی که مازندران بزرگ را کوچک کرد، 19 سال می گذرد. سال 76 بود که گلستان در نقشه تقسیمات کشوری ایران، متولد شد. استانی با 13 شهرستان که از روستای لیوان در شرقی ترین نقطه مازندران آغاز می شود تا مراوه تپه در غربی ترین نقطه استان خراسان شمالی امتداد می یابد. با این اتفاق تقریبا نیمی از بدنه اصلی استان مازندران از پیکره او جدا و ساری مرکز استان، در شرق واقع شد. البته جدایی طلبان برای این اقدام توجیهات فراوانی هم دست و پا کرده بودند! از عدم توجه و رسیدگی به این بخش از استان گرفته تا مشکلاتی مثل دوری و مسافت زیاد از مرکز !

بالاخره خوب یا بد، بخشی از بدنه اصلی مازندران جدا و در قالب هویتی جدید، روزگاری نو را آغاز کرد. اما این پایان ماجرا نبود! دستان سنگین تجزیه، هر از گاه به شکل های مختلف، سیلی محکم خود را بر صورت زیبای مازندران می نواخت! سالها بعد بود که فیروزکوه نیز مازندران را بدرود گفت و به تهران سلام کرد! خداحافظی تلخ برای مازنی ها و سلامی شیرین برای پایتخت. اما هنوز هم فیروزکوه نشانه های بی شماری از مازندران را در خود دارد و لهجه شیرین مازنی در زمان سخن گفتن با اهالی منطقه تو را شگفت زده خواهد کرد! فیروزکوه حالا یکی از شهرستان های استان تهران است.
اما اشتهای غول بی شاخ و دم جدایی سیری ناپذیر بود و هر بار با به دندان گرفتن بخشی از پیکره مازندران، خود را سیر می کرد!
همین سال گذشته بود که امامزاده هاشم آمل نیز در جلوی چشمان حیرت زده مردم و مسئولان، از مازندران کنده شده و به شهرستان دماوند، الحاق گردید!
امامزاده ای که به گفته مورخان و مردم شناسان، جزیی از هویت زنده این مردم و بخشی از حافظه تاریخی آنان را تشکیل می داد.
در سال جاری نیز ساز جدایی امام جمعه چمستان از نور و طرح جداسازی رینه از لاریجان و بردن آن به زیر چتر تهران از دیگر تلاش هایی بود که برای جدایی بخش هایی از مازندران، صورت گرفته بود!
حتی چشمه زیبای باداب سورت نیز از چشم جغد شوم جدایی دور نماند! ، بروشور باداب سورت دامغان در شبکه های مجازی بصورت گسترده ای منتشر شد که گویا طراحان آن می خواهند باداب سورت را جزء جاذبه های طبیعی شهرستان دامغان در استان سمنان به حساب بیاورند!
هنوز زخم های مازندران از تازیانه های این افتراق ها التیام نیافته بود که  جعفر زاده نماینده رشت در مجلس شورای اسلامی ، بر کوس جدایی رامسر و تنکابن می کوبید!

این نماینده محترم در صفحه اینستاگرام خویش نوشته است:

 از الحاق شدن رامسر به گیلان حمایت می کنیم!
غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی، با اشاره به مظلوم واقع شدن مردم غرب استان مازندران گفت: اکثریت مردم دو شهر رامسر و تنکابن بدلیل فاصله زیادی که از مرکز استان مازندران دارند و مورد بی مهری قرار گرفته اند. بشدت پیگیر مسئله الحاق به استان گیلان هستند،
این نماینده محترم در بخش دیگری از سخنانش مدعی شده است که در حدود ۷۵درصد امورات اقتصادی و درمانی و غیره آنها در استان گیلان انجام می شود و فاصله حدودا ۳۰۰کیلومتری از مرکز استان مازندران در توسعه آنها را عقب انداخته است.
مهندس جعفرزاده ایمن آبادی افزود: بنده بعنوان نماینده ملت این امر مهم که رفاه و آسایش مردم رامسر و تنکابن را به دنبال خواهد داشت را پیگیر خواهم بود و مطمئنا حمایت لازم صورت می گیرد.
نماینده مردم رشت  همچنین مدعی شده که در سالهای گذشته بحثی در رابطه با استان شدن غرب مازندران و شرق گیلان مطرح شد که از نظر بنده و کارشناسان استان قابل قبول نمی باشد . از طرفی خود استان گیلان از نظر مساحت یک استان کوچک است و مساحت آن در حدود ۰/۹خاک کل کشور است و این اقدام فقط یک بار مالی اضافی بر دوش دولت خواهد گذاشت.
حالا تجزیه طلبان درونی و بیرونی با یکدیگر همصدا شده اند و یکصدا جدایی را فریاد می زنند!
یادمان نرفته است که نماینده محترم نوشهر ، چالوس و کلاردشت، در آخرین اظهارات و در مخالفت خود با اعلام منطقه آزاد شدن امیرآباد، بار دیگر تهدید کرد و این بار اینگونه که اگر نوشهر را منطقه آزاد اعلام نکنید، ما از استان جدا خواهیم شد!

اما چند نکته:
آیا اساسا این شیوه حکومت داری صحیح است؟! آیا این درست است که هر بار که هر نقطه ای از مازندران دچار مشکل و معضل و یا بی توجهی شد، اعلام خودمختاری بکند؟! آیا در سایر نقاط ایران نیز اوضاع همین گونه است؟! این نسخه شفابخش تنها برای مازندران معجزه می کند؟!
ایران دوران قاجار، بارها و بارها تجزیه را تجربه کرد و  هر بار با عهد نامه هایی ننگین، قسمتی از ایران بزرگ و زیبا، از آن جدا گردید! آیا پایان آن تجزیه ها خوشایند بود که این تجزیه ها بخواهد خوشحال کننده باشد؟!
آقایان "مرکز افتاد برون، بس که شد این دایره تنگ!" عنقریب است که ساری (مرکز استان) نیز که بعد از جدایی گلستان در شرق واقع شده است، از دایره بیرون بیفتد!
نگذارید که در تاریخ این سرزمین نام شما نیز در کنار تجزیه طلبان ثبت و درج کند! باور کنید که این اتفاق هیچ افتخاری برای شما به دنبال نخواهد داشت!
آقایان مطمئن باشید که روزی خواهد آمد که دلتان برای مازندران بزرگ تنگ خواهد شد! مثل کسی که به قصد رسیدن به رفاه و آسایش و در آرزوی روزهای بهتر، جلای وطن کرده و حالا حاضر است همه داشته هایش را بدهد تا یکبار دیگر، بوی وطن را استشمام کند!
این را بدانید که رامسر و تنکابن، دانش آموزان کلاس درس مازندران بودند و هستند و در زیر نگاه های سنگین دانش آموزان گیلانی تاب نخواهند آورد!
یادتان باشد که سرنوشت تاریخی این مردم با مازندران گره خورده است و باز کردن این گره، یعنی زدودن همه آن خاطرات خوب!

سخن آخر
روزی مازندران از رامسر تا مراوه تپه و از شمال سمنان تا دریای خزر و از شرق تهران تا شرق گیلان کشیده شده بود! اما حالا از آنهمه وسعت،تنها یک راه باریک باقی مانده است! ترس من از آن روزی ست که از مازندران جز یاد و خاطره ای در اذهان باقی نماند و آیندگان، سراغ آن را تنها در نقشه های تاریخی بگیرند!
مازندران در گذشته یک سرزمین اساطیری بود، دوباره به دست اساطیرش نسپاریم!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی